محمد باقر شريعتى سبزوارى
79
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
از يك اشتباه كوچك جلوگيرى مىكنيم و آن اينكه آنچه بالذات مورد توجه منطق يا روانشناسى است قضيهء ذهنيه است و اگر از تعبير لفظى آن ( قضيهء ملفوظه ) سخنى به ميان آيد بالتبع و بالعرض است ، و گرنه منطقى را بحث در الفاظ نيست بلكه بحث لفظ آن را عارضى است . در قضيهء موجبه سه نظريه است : الف ) قضيهء موجبه مشتمل بر چهار جزء است : موضوع ، محمول ، نسبت حكميه و حكم ؛ يعنى ذهن ، موضوع و محمول و نسبت اتحادى اين دو را تصور مىكند و « حكم » ، كه يك نوع فعل نفسانى است و نظر به خارج دارد ، خارجيت آن نسبتِ تصور شده را ، در ذهن تثبيت مىكند . از كلمات ابن سينا و صدرالمتألهين انتخاب اين نظريه استفاده مىشود . ب ) قضيهء موجبه مشتمل بر سه جزء است : موضوع ، محمول ، حكم يا نسبت حكميه . تصور موضوع و محمول كافى است كه ذهن براى حكم كردن آماده شود و حكم به اتحاد اين دو در ظرف خارج بكند همچنانكه قضيهء لفظيه نيز كه مرحلهء تعبير آن معانى ذهنيه است ( زيد ايستاده است ) بيش از سه جزء ندارد . مطابق اين نظريه حكم و نسبت حكميه دو چيز نيستند ، بلكه عين يكديگرند . متأخرين منطقيين اسلامى غالباً اين نظريه را انتخاب كردهاند . ج ) قضيهء موجبه فقط مشتمل بر دو جزء است : موضوع و محمول . آنجا ذهن قضاوت مىكندكه ( مثلًا ) زيد قائم است نه اين است كه واقعاً علاوه بر تصور زيد و تصور قيام يك عنصر نفسانى ديگر به نام حكم وجود پيدا مىكند ، بلكه صرفاً همين قدر است كه اين دو تصور با هم در وجدان حاضر مىشوند و با هم مورد توجه واقع مىشوند . در تمام قضاياى ايجابى رابطهاى كه بين موضوع و محمول است اين است كه بين وجود ذهنى آنها تلازم برقرار است ؛ به اين معنا كه به خاطر آمدن هر يك از آنها موجب به خاطر آمدن و حاضر شدن ديگرى مىگردد و اين امر به سبب قانون كلى « تداعى معانى » صورت مىگيرد . تداعى و تلازم دو تصور ذهنى ، گاهى به سبب مشابهت است و گاهى به سبب تضاد و گاهى به سبب اينكه در زمان واحد يا در مكان واحد به احساس در آمدهاند ؛ مثلًا ما هر وقت نام « حاتم » را شنيدهايم متعاقب آن بخشندگى را شنيدهايم و حاتم و بخشندگى همواره توأم